شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢
میدهند از این قبیل است . و گاهی هم علت انتقال و مسافرت شما به نقطه دیگر و به شهری دیگر کاری است که شرایطش در آنجا فراهم است مانند اینکه میخواهید شخصی را که در آنجا هست ملاقات کنید . در این هر دو مثال " ما الیه الحرکه " همان نقطه دوم است ، اما " مالاجله - الحرکه " در مثال اول عین همان " ما الیه الحرکه " است ولی در مثال دوم چیز دیگری است مغایر با آن . پس اجمالا معلوم شد که گاهی " ما الیه الحرکه " عین " مالاجله الحرکه " است و گاهی غیر آن ، و چون قبلا گفتیم که غایت قوهء عامله همان " ما الیه الحرکه " است پس در مثال اول غایت قوه شوقیه و غایت قوهء عامله یکی است ولی در مثال دوم غایت قوهء شوقیه و غایت قوهء عامله متفاوت است . از طرف دیگر آن اداراکی که سبب فعلی میگردد گاه ادراک خیالی است و گاه ادراک عقلی . ادراک خیالی یعنی یک تصور جزئی دربارهء یک شیء جزئی ، اما ادراک عقلی یعنی یک فکر کلی که رسیدن به آن متوقف است بر اعمال رویه و تدبیر در کار . مثلا گاهی انسان در خود رغبتی احساس میکند که به کنار پنجره رفته و خیابان را تماشا کند . این یک ادراک جزئی است که شوقی را در انسان بر میانگیزد و یک عمل جزئی که همان ایستادن در کنار پنجره است از انسان سر میزند . ولی یک وقت هست که انسان برای آیندهء خود میاندیشد و فکر میکند که اگر بخواهد زندگی سعادتمندانهای داشته باشد باید فلان علم یا فلان صنعت یا فلان هنر را بیاموزد و بعد میاندیشد که آموختن این امور در کجا میسر است و در کجا میسر نیست و به چه مقدمات و وسائلی نیاز دارد و آنگاه مقدمات و وسایل لازم را تهیه کرده و به دنبال رشته مطلوب خود میرود . در مثال اول مطلوب انسان همان چیزی بود که آن را تصور کرده و سپس به سوی آن حرکت کرد ،