شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨
این معنی است که هر فعل و یا هر فاعلی غایت خاص مربوطه به خود دارد ، یعنی از هر فعل و هر فاعلی همان غایت مربوط به خود آنرا میبایست انتظار داشت . پس اکنون که شناختیم که به طور کلی قوای وجود انسان چند دسته است : مدرکه و شوقیه و عامله ، و هر یک از اینها انواع و مدارج مختلف دارند باید توجه شود که از هر قوهای همان غایت مربوط به خود او را میبایست انتظار داشت ، نه غایتی را که مربوط به قوهء دیگری است مثلا از قوهء عامله نمیتوان انتظار غایت قوهء شوقیه را داشت ، و از قوهء شوقیه انتظار غایت قوهء مدرکه ، و از قوهء مدرکه احساس غایت قوهء مدرکه خیالی ، و از قوهء مدرکه خیالی غایت قوهء مدرکه عقلی را . پس هر قوهای برای خود غایتی دارد . ضمنا این نکته معلوم باشد که قوای فعاله مادیه همیشه بین القوه و الفعل میباشند و معنی اینکه فاعل غایت دارد این است که فاعل میخواهد با تسبیب به غایت خود و فعلیت خود برسد .
مقدمه ششم :
ممکن است بین جمیع قوای نامبرده هماهنگی و همکاری بوده باشد و ممکن است هماهنگی کامل نبوده باشد . مثلا ممکن است به وسیله قوای عامله فعلی از انسان صادر شود و مسبوق به شوق و رغبت و اراده باشد و این شوق و رغبت و اراده نیز مسبوق به تصویب عقل و فکر بوده باشد . مثلا فرض کنیم انسان واقعا گرسنه است ، و غذای سالم و مشروع و بلا مانعی هم هست و میخواهد آن را بخورد . این عمل به وسیله قوه عامله صادر میشود و موافق با میل و رغبت و طبیعت است و با عقل و ادراک و اراده اخلاقی نیز همراه است یعنی مورد تصویب قوه مدرکه نیز هست . در اینگونه موارد هماهنگی کامل بین قوای عامله و شوقیه و مدرکه بر قرار است . اما گاهی ممکن است که انسان عملی را از روی اجبار و کراهت انجام دهد ، مثلا