شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
از کننده آن کار پرسیده شود که این کار را برای چه انجام دادی میگوید ، برای هیچ چیز ، بیهوده بود ، همچنانکه بسیاری از رسوم و عرفیات که در یک اجتماع معمول میگردد و مردم ملتزم به آنها هستند دلیلی جز مرسوم و معمول بودن ندارند . دومی عبارت است اموری که به نام " اتفاق " نامیده میشود . میدانیم بسیاری از چیزها به دنبال مقدمه مربوط و مخصوص به خود آنها پدید میآیند و آن مقدمه راه رسیدن به آن چیز است ، این سلسله امور طبیعی و غیر اتفاقی است . مثلا اگر ظرف آب را روی آتش بگذاریم و حرارت دهیم تدریجا گرم و گرمتر میشود و سپس به جوش آمده و تدریجا تبدیل به بخار میگردد . در اینجا نمیتوان گفت آب را روی آتش گذاشتم ، اتفاقا گرم شد . و همچنین اگر کسی از تهران به قم حرکت کند خواه ناخواه به گردنه حسن آباد میرسد و اگر ادامه دهد خواه ناخواه به قم میرسد ، اینگونه امور را نمیتوان امور اتفاقی نامید . ولی پارهای از امور به وجود میآیند بدون آنکه مقدمه مخصوص و مربوط در کار باشد ، مثل اینکه در بین راه مسافرت تهران به قم در یک نقطه فرود آید و دوست دیرینش نیز که از شیراز میآمده در همان نقطه فرود آید و یکدیگر را ملاقات کنند و یا اینکه برای خرید با بازار میرود و اتفاقا به کسی که سالها در جستجوی او بوده و برای یافتن او پولها خرج کرده ، برخورد میکند . در این گونه موارد میگوید به قم میرفتم اتفاقا درفلان نقطه با فلانی ملاقات کردم یا میگوید برای خرید بازار رفتم و اتفاقا کسی را که سالها درپی او بودم در آنجا دیدم . و همچنین است مثل کسی که در خانه خود چاه آبی حفر میکند و اتفاقا به گنج برخورد میکند . برای پاسخ به ایراد اول ، یعنی شبه " عبث " طبق بیانی که حاجی سبزواری