شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
برهان نوعی برهان خلف است مثل همه براهینی که در آنها امتناع تسلسل به کار میرود . از آنچه گفته شد معلوم شد که اختلاف تقریر اول و تقریر دوم در تفسیر مقدمه دوم از مقدمات چهار گانه ای است که ذکر شد . بنابر تقریر اول قوهء محرکه عبارت است از طبیعت خود جسم که با وی متحد است و ظرف مکان و ظرف زمان هر دو یکی است . و اما بنابر تقریر دوم قوهء محرکه از وجود جسم متحرک خارج است . چیزی که سبب میشود بگوئیم ارسطو تقریر دوم را نمیخواسته است بگوید این است که ارسطو معتقد بوده است که قوه محرکه همواره همراه حرکت است واز وی جدا ناشدنی است وحرکت آنگاه به نهایت میرسد که از طرف قوه محرکه اقتضائی نباشد ویا مانعی پیش بیاید . بنابراین کسی که چنین نظری داشته باشد چگونه ممکن است که قوه محرکه را عوامل وضربه های خارجی فرض کند ؟ زیرا لازم میآید ارسطوا را منکر این امر بدیهی و محسوس بدانیم که اگر گرسنگی را با دست به هوا پرتاب کنیم پرتاب میشود ویا تیری را که به کمان میگذارند از کمان پرتاب میگردد وامثال اینها . مجموعا از آنچه گفته شد معلوم گردید که در مورد مساله احتیاج حرکت به قوه محرکه سه فرضیه در کار است : ١و٢ - فرضیه قدما که به نام ارسطو معروف شده است وآن اینکه حرکت حالتی است عارض بر جسم وجسم وجسم پذیرنده وقابل آن است وبه حکم برهان فلسلفی بر امتناع اتحاد فاعل وقابل ، ماده همواره در حرکت خود به قوه ای احتیاج دارد که آن حرکت را پیوسته به جسم بدهد . این فرضیه چنانکه قبلا گفته شدبه دو نحو قابل تفسیر است ، پس این فرضیه در حقیقت دو فرضیه است و ما هر دو را قبلا