شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
باشد ، افعال ذات باری همه دارای غایت میباشند ، و اگر مقصود این است که ذات باری غایت داشته باشد و مقصود از غایت هم " ماالیه الحرکه " باشد جواب منفی است ، یعنی چنین غایتی در کار نیست . و اگر مقصود این است که فعل یا فاعل غایت داشته باشد و مقصود از غایت هم " ما الیه الحرکه " باشد جواب مثبت است . زیرا چنانکه گفتیم رابطهء ذات حرکت با هدف خود طبیعی است و حرکت طبیعتا جهت دار و هدف دار و وابسته به جهت و هدف خودش است و چون ذات باری علم دارد به نظام هستی چنانکه هست و اراده میکند نظام هستی را چنانکه طبعا و ذاتا باید باشد پس ذات باری هر چیزی را برای همان منظور ایجاد میکند که آن چیز ذاتا به سوی آن است ، و قهرا چنانکه گفتیم در این مورد " ما الیه الحرکه " و " منا لاجله الحرکه " یکی است . پس لازم نمیآید که ذات باری ناقص و مستکمل باشد ( زیرا این اشکال وقتی لازم میآید که ذات باری خود ، " ما الیه الحرکه " داشته باشد ) و نیز لازم نمیآید که ذات باری حکیم نباشد ، زیرا پس از آنکه معلوم شد که فعل باری ذاتا به سوی هدف و مقصد است و او فعل خود را برای همان هدف و مقصد ایجاد میکند پس حیکم است و فعلش خالی از غرض نیست . لازمهء حکیم بودن این نیست که خود حکیم از فعل خود مستفید گردد و وجود خود را به این وسیله تکمیل کند . ضمنا از آنچه گفته شد معلوم شد که اختلاف اساسی میان الهیون و مادیون این است که از نظر مادیون هر موجودی در حالی به وجود میآید که " طبعا " به سوئی روان نیست و جهت و قبلهء خاصی ندارد . اما به عقیدهء الهیون ذره ای نیست مگر اینکه همراه هستی او توجه به هدف خاصی هست و دارای قبلهء معینی است . و البته همهء قبله ها وجهت ها در نهایت امر منتهی میگردد به یک قبلهء اصلی و