شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
تنها به وسیله هدفگیری یعنی تصور و تصدیق غایت باید از نقص به کمال و
از قوه به فعل برسد ؟ مشاهده و مطالعه درباره انسان ثابت میکند که انسان
در موارد خاصی بدون هدف و غایت کارهای را انجام میدهد ، یعنی ارادهاش
بدون غایت و هدف از قوه به فعلیت میرسد . این موارد همانها است که به
نام " عبث " خوانده میشود .
پس بطور خلاصه در اینجا سه اشکال وجود دارد :
الف - برخی علتها و فاعلها فاقد شعور و ادراکاند ، مانند طبیعت بی
جان چگونه میتوان گفت آنها کار خود را برای هدف و غایتی انجام میهند ؟
ب - برخی از فاعلها و علتها به عقیدهء خود حکمای الهی ما فوق ماده و
طبیعت میباشند و آنچه فعلیت و کمال ممکن است برای آنها حاصل شود حاصل
است ، مانند ذات باری و پارهای عقول مجرده ، نمیتوان گفت این چنین
موجوداتی کار خود را برای هدف و غایتی انجام میدهند . زیرا فاعل و علتی
کار خود را برای هدف انجام میدهد که بخواهد به آن هدف برسد ، یعنی وجود
ناقص خود را به آن وسیله تکمیل کند و این دربارهء فاعلی که آنچه در
امکان دارد برایش حاصل است معقول نیست .
ج - اصل علیت غائیه حتی در مورد کارهای ارادی انسان و حیوان نیز کلیت
و عمومیت ندارد ، زیرا برخی کارهای انسان از روی اراده صادر میشود و در
عین حال هدف ندارد و آنها همانها است که " عبث " نامیده میشوند [١].
[١] از سه اشکال ذکر شده ، یکی در مورد خدا ، یکی در مورد انسان و یکی در مورد طبیعت است . آنچه مربوط به افعال حق است در الهیات مفصلا بحث میشود ، اشکال مربوط به انسان هم بعدا در همین باب علت و معلول تحت عنوان " غرر فی دفع >