شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤
به حکم یک تمایل ذاتی و یک نیروی داخلی حرکت میکند ، و یا این است که
حرکت مورد نظر را تحت تاثیر یک عامل بیرونی انجام میدهد . نوع اول را
حرکت طبعی و نوع دوم را حرکت قسری مینامند . درباره نوع دوم میگویند
همیشه موقتی است و هیچگاه به صورت یک جریان دائم و همیشگی نخواهد بود
.
این نظریه حکماء مبتنی بر اصل کلی تری است و آن اینکه هیچ پدیدهای
بدون عامل موثر ، یعنی بدون علت نمیتواند وجود پیدا کند . از طرف دیگر
حرکت نیز به نوبهء خود یک پدیده است پس بدون عامل موثر و محرک نیست
.
اصل دیگری که مبنای این نظریه است این است که به عقیدهء حکماء هیچ
جسمی در دنیا نمیتواند وجود داشته باشد که در ذات خود تمایل به نوعی از
حرکت نداشته باشد ، و به عبارت دیگر هیچ جسمی نمیتواند وجود داشته باشد
که در آن قوهای که آن قوه ، او را به سوئی براند وجود نداشته باشد . نام
آن تمایل یا قوه را طبع یا طبیعت میگذارند ، و چون به عقیدهء حکماء هر
قوهای در هر جسمی او را به صورت نوعی خاص در میآورد که احیانا آنرا
صورت نوعیه مینامند ، علیهذا جسم مطلق ، یعنی جسمی که فقط جسم باشد و
تحت نوع خاص در نیاید وجود ندارد [١] .
حرکت قسری از آن جهت قسری نامیده میشود که قسر به معنی جبر
[١] به تعبیر دیگر میتوان گفت که آنچه قدما درباب حرکت طبعی و قسری گفتهاند مبتنی بر دو اصل است : الف - جسم مطلق یعنی جسم خالی از مبداء میل مستقیم یا قوه یا طبیعت وجود ندارد . ب - فاعل مباشر و بلاواسطهء هر حرکتی اعم از ارادی و طبیعی و اعم از طبعی و قسری خود طبیعت است .