شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
وجود وی معلول آن است . ابتدا قبول این مطلب مشکل است که یک چیز از نظر ماهیت علت چیزی باشد و از نظر وجود ، معلول آن چیز . زیرا مگر نه این است که ماهیت و وجود دو واقعیت ندارند ، بلکه یک واقعیت است که هم مصداق ماهیت شیء است و هم عین وجود او . جواب این مشکل این است که مقصود این است که علت غائی بحسب وجود ذهنی ، علت علت فاعلی است و بحسب وجود خارجی ، معلول وی است . ما اگر انسان را در افعالی که از وی اختیارا صادر میشود در نظر بگیریم میبینیم که انسان مادامی که غایتی را تصور نکند یعنی وجود ذهنی غایتی برایش حاصر نشود ارادهء کاری برایش پیدا نمیشود ، و همینکه غایت و فایدهء کار در ذهنش منقش شد آن وقت است که میل و ارادهاش منبعث میگردد و فعل از وی صادر میشود . پس انسان البته فاعل است ولی بشرط اینکه تصور ذهنی غایت برایش پیدا شود ، و اگر این تصور برایش پیدا نشود انسان فاعل نیست . پس تصور ذهنی غایت است که انسان را فاعل میکند ، و او است که علت فاعلیت انسان است ، پس درست است که بگوئیم : وجود ذهنی غایت ، علت علت فاعلی است . و از طرف دیگر به حکم اینکه غایت و فائده ، همان اثری است که بر فعل مترتب است یعنی فعل انسان وسیله و سبب به وجود آمدن او است ، پس غایت بحسب وجود خارجی اثر فعل انسان است . مثلا انسان تا تصور فائدهء قلم را نکند آنرا نمیخرد ، پس فائده قلم بحسب وجود ذهنی ( یعنی همان تصور ذهنی فایدهء قلم ) ، انسان را خریدار میکند ، و از طرف دیگر وجود خارجی فایدهء قلم همان استفادههائی است که از آن در هنگام