شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
ضمنا این نکته باید گفته شود که مقصود از تدریج که در زبان فلسفه گفته میشود این نیست که در زمان طویل و به صورت کند و بطیئی صورت گیرد ( در مقابل جهش ، آنچنانکه در اصطلاح علمای زیست شناسی مصطلح است ) بلکه مقصود از " تدریج " نقطه مقابل " دفعی " است که در اصطلاح فلاسفه به کار میرود . فلاسفه بعضی از چیزها را دفعی و آنی میخوانند و معتقدند که [١] در " آن " صورت میگیردنه در " زمان " ، به عقیده فلاسفه ، " وصولات " از این قبیل است . به عقیده برخی از فلاسفه کون و فساد نیز از همین قبیل است [٢] . پس اینکه میگوییم موجودات و از آن جمله جوهرها به تدریج پدید میآیند نقطه مقابل نظریه کون و فساد است . بنابر نظریه کون و فساد ، باید چیزی معدوم شود تا چیز دیگری جای آن را بگیرد و در این جایگزینی فقط ماده اصلی محفوظ میماند ، و حافظ وحدت نیز همان ماده اصلی است ، اما بنا بر نظریه حرکت ، لزومی ندارد که چنین باشد ، و این بحث داستان درازی دارد . اکنون جای این است که در دنباله آنچه گفته شد درباره سه مطلب توضیح داده شود : ١ - چرا علتهای مادی و صوری را علل داخلی و علتهای فاعلی و غایی را علل خارجی مینامند ؟
[١] مثل برخورد دو اتومبیل به یکدیگر که نفس بر خورد و نه مقدمات آن ، در " آن " صورت میگیرد . [٢] جمعی از فلاسفه که منکر حرکت در جوهر میباشند قائل به کون فساد صورتهای جوهری هستند و معتقدند صورتی ، به کلی معدوم و صورتی دیگر از نو موجود میگردد . و معتقدند که کون و فساد دفعی الوجود است و در " آن " صورت میگیرد نه در " زمان " .