شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢
نیستند . ثانیا - هر گذشتهای با هر آیندهای ارتباط ندارد ، بکله گذشته خاص فقط با آینده خاص ، و آینده خاص با گذشته خاص پیوند دارد . ثالثا - این پیوند از نوع پیوند قوه و فعل است ، هر گذشته قوه آیندهای است و هر آینده فعلیت گذشتهای است و باز آن آینده به نوبه خود قوه آیندهای دیگر است ، یعنی همان نسبت را با آینده خود دارد که گذشته وی با او داشت و آن گذشته نیز با گذشته خود همان نسبت را دارد که آینده خودش با او داشت . رابعا - پیوند گذشته و آینده چون از نوع پیوند قوه و فعل است پس یک ارتباط ساده نیست ، بلکه گذشته و آینده مجموعا یک واحد واقعیت را تشکیل میدهند ، یک واقعیت واحد متصل و ممتد که از گذشته به آینده کشیده شده و امتداد یافته است . و به همین دلیل - همچنانکه بعضی از متاخرین حکمای اسلامی دریافتهاند - خروج اشیاء از قوه به فعل جز تدریجا و از طریق حرکت و تحول به نحوی که وحدت اتصالی محفوظ باشد میسر نیست ، خواه اینکه آنچه از قوه به فعل میرسد جوهر باشد یا عرض . پس جواهر و اعراض عالم عموما چون تغییر میپذیرند و از قوه به فعل خارج میشوند و خروج از قوه به فعل هم جز از طریق حرکت و خروج تدریجی ( نه کون و فساد ) میسر نیست ، بنابراین آنها با قانون حرکت به وجود میآیند و بر ایشان وحدت اتصالی ( و نه فقط وحدت از لحاظ ماده و موضوع ) میان گذشته و آینده محفوظ است . معنای این سخن این است . که حرکت جوهریه یک امر قطعی و ضروری است و نظام موجود در جهان جز حرکت چیزی نیست ، زیرا حرکت عبارت است از خروج تدریجی چیزی از قوه به فعلیت .