شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
از مجموع اوزان هر یک از این ذرات و در عین اینکه هر کدام به تنهائی حجم ندارد از اجتماع گروهی از آنها حجم به وجود میآید و جسم که دارای طول و عرض و عمق است تالیف میشود ، این ذرات از آن جهت که قام به ذاتند یعنی حالت شیء دیگر و عارض بر شیء دیگر نیستند " جوهر " شمرده میشوند و از آن جهت که طول و عرض و عمق ندارند و هیچ جزء برای آنها فرض نمیشود " فرد " خوانده میشوند و لهذا " جوهر فرد " نامیده میشوند . این ذرات محسوس نمیباشند یعنی هر یک جزء به تنهائی به چشم دیده نمیشود و با دست لمس نمیشود ولی قابل اشارهء حسیه میباشند ، یعنی مثلا با انگشت میتوان اشاره کرد که در فلان محل قرار دارد و در فلان محل دیگر قرار ندارد ، پس در عین اینکه هر جزء به واسطه خردی نامحسوس است قابل اشاره حسیه هست . به عقیده متکلمین اینکه ما جسم را به صورت یک واحد متصل و پیوسته میبینیم و موقعی که جسم حرکت میکند خیال میکنیم یک واحد پیوسته حرکت میکند ، خطای باصره است ، در واقع و نفس الامر مجموعهای از ذرات خالی از بعد میباشند که چنین به چشم میآیند و همانها هستند که حرکت میکنند . حکماء براهین و ادله ریاضی و طبیعی زیادی علیه نظریه جزء لایتجزی به شکلی که متکلمین قائلند اقامه کردهاند . از جمله آن براهین برهانی است که کم و بیش به " برهان تفکک " معروف است و در شعر منظومه با کلمه " تفکک الرحی " به آن اشاره شده است . آن برهان این است که : بنابر ترکب جسم از اجزاء لا یتجزی ، حرکت جسم به دور خود - مانند حرکت کره به دور خود ( حرکت وضعی ) و یا حرکت