شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
٢ - شدن و صیرورت ایجاب میکند که شیء هم دارای فعلیت باشد و هم دارای امکان ، از آن جهت که بالفعل است خود شیء است دارای خاصیت و اثر ، و از آن جهت که بالامکان است خود شیئی خاص نیست بلکه فقط این است که میتواند شیء دیگر بشود ، همه شیئیتش این است که میتواند شیء دیگر بشود . به عبارت دیگر هر شیء از آن جهت که بالفعل است همان چیزی است که هست ، و از آن جهت که بالقوه است میخواهد شیء دیگر بشود . ٣ - این دو حالت از یکدیگر قابل تفکیک میباشند ، یعنی ممکن بود اشیاء فقط همان چیز باشد که هستند ولی امکان شیء دیگر شدن در آنها نباشد ، و در این صورت مثلا آب فقط آب بود و بالقوه هوا نبود و نطفه فقط نطفه بود و بالقوه انسان نبود . ٤ - حیثیت قوه در عین اینکه نقطه مقابل فعلیت است و ملازم است با سلب فعلیت ، ولی باید دانست که سلب صرف نیست ، سلب صرف همان سلب مطلق است که در هر فعلیتی نسبت به هر فعلیت دیگر صادق است ولی حیثیت قوه نوعی خاص از سلب است که مقرون به جهتی است که امکان و شانیت و استعداد و امثال اینها نامیده میشود . ٥ - این دو حیثیت با یکدیگر تعاند و تقابل دارند یعنی ممکن نیست که هر دو یک چیز باشند ، هر یک از این دو حیثیت ملاک جداگانه باید داشته باشند ، حیثیتی که ملاک بالفعل بودن یک شیء است نمیتواند عینا به همان ملاک بالقوه بودن آن باشد ، زیرا این دو حیثیت با یکدیگر نوعی تعاند و تقابل دارند . اشیاء از آن جهت که هستند ایجاب میکنند که باشند و باقی بمانند و وضع