شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
اتصال جوهری ، نقطه مقابل انفصال جوهری است ، انفصال جوهری این است که یک واحد جوهری به صورت دو واحد در آید . اکنون میگوئیم همانطور که وجود عدم ، سفیدی و سیاهی ، فقر و غنا یکدیگر را نمیپذیرند ، بلکه امر ثالثی لازم است که هم پذیرنده این باشد و هم پذیرنده آن ، اتصال و انفصال نیز همدیگر را نمیپذیرند پس اگر در موردی متعاقبا اتصال و انفصال صورت گرفت دلیل بر این است که امر ثالثی وجود دارد که گاهی متصل است و گاهی منفصل . د - مقدمه چهارم این است که وقتی جسم متصل واحد تبدیل به دو متصل میشود و یا دو منفصل تبدیل به یک متصل میشود ، چنین نیست که آنچه قبلا موجود بود به کلی معدوم شود و از نو چیز دیگری موجود شود که هیچ رابطهای با اول ندارد ، بلکه قطعا چیزی در بین است که آن چیز قبلا متصل بود و اکنون منفصل است و یا قبلا منفصل بود و اکنون متصل است و آن چیز در هر دو حالت باقی است . پس از این مقدمات چهار گانه توضیحی میگوئیم : هنگامی که یک صورت جسمیه که یک جوهر ممتد است دو قسمت میشود ، متصل واحد که شخص واحد است تبدیل به دو شخص دیگر میشود و به عبارت دیگر وجود یک شخص متصل تبدیل میشود به دو وجود منفصل که عبارت است از دو متصل و از طرفی میدانیم اتصال انفصال را نمیپذیرد بلکه اتصال میرود و انفصال میآید و ازطرف دیگر میدانیم در حالی که اتصال میرود وانفصال میآید جسم سابق به کلی معدوم نمیشود بلکه یک چیزی در میان است که سابقا دارای اتصال بود و بعد دارای انفصال شد . آن چیزی که در دو حالت اتصال و انفصال باقی است همان است که حکماء مشائی آنرا " هیولی " مینامند .