شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
در اینجا مقصود این است که هر جا وحدت اتصالی هست وحدت شخصی نیز هست ، و البته مقصود از اتصال در اینجا اتصال به مفهوم فلسفی ، است ، پس مقصود این است که هر متصل جوهری شخص واحد است نه اشخاص متعدد . حکما ثابت کردهاند که تشخص و وجود " مساوق " یکدیگرند ، هر جا وجود است تشخص است و هر جا تشخص است وجود است و متقابلا میگویند کلیت و عدم تعین شان ماهیت است و در حقیقت ، اعتبار ذهن است . اکنون میگوئیم اتصال جوهری عبارت است از اینکه ماهیتی به نحوی باشد که قابلیت ابعاد سه گانه داشته باشد ، وجود چنین ماهیتی در خارج عین تشخص واقعی او است . ج - مقدمه سوم این است که " دو امر متقابل هرگز یکدیگر را قبول نمیکنند بلکه شیء ثالثی لازم است که متناوبا آن دو را بپذیرد " . توضیح این که بعضی امور با یکدیگر تقابل دارند یعنی غیر قابل اجتماعند . متناقضین یعنی وجود یک چیز و عدم آن چیز با یکدیگر تقابل دارند ، و هم چنین متضادین از قبیل سفیدی و سیاهی ، یا حرارت و برودت با یکدیگر تقابل دارند ، هم چنین است عدم و ملکه نظیر غنا و فقر . هرگز دو امر متقابل ، یکدیگر را قبول نمیکنند مثلا وجود ، عدم را ، و یا عدم ، وجود را قبول نمیکند بلکه ماهیت که امر ثالث است متناوبا هم وجود را قبول میکند و هم عدم را . سفیدی نیز سیاهی را نمیپذیرد و سیاهی هم سفیدی را نمیپذیرد یعنی سفیدی سیاه نمیشود و سیاهی هم سفید نمیشود اما جسم که امر ثالث است متناوبا هم سفید میشود و هم سیاه . غنا فقر را نمیپذیرد و فقر غنا را نمیپذیرد ولی یک انسان هم میتواند غنارا بپذیرد و هم فقر را .