شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
مختلف از یکدیگر ویرانی و فنا و نیستی رخ میدهد . اما منظور حکماء از "
استعداد " امکان تکامل است نه امکان انعدام .
پس به بطور کلی هر چیزی استعداد " شدن " هر چیزی ندارد ، بلکه
استعداد " شدن " یک شیء مخصوص را دارد . از آن طرف حکماء در محل
خوداثبات کردهاند که هیچ چیزی ابتدا به ساکن ایجاد نمیگردد ، بلکه مسبوق
است به یک استعداد قبلی و به یک موضوعی که حامل این استعداد است [١] ، یعنی این استعداد صفت او و عرض او است . و به عبارت دیگر
همانطوریکه در هر مادهای استعداد " شدن " هر چیزی نیست ، هر چیزی هم
ممکن نیست که از هر ماده ای به وجود بیاید و یا بدون امکان و استعداد
قبلی ، و قهرا بدون مادهای که حامل آن امکان و استعداد باشد به وجود آید
، در همان مثالهایی که گفته شد ، بوته گندم یا بوته جو و یا جوجه مرغ و
یا بچه گنجشک که در این جهان به وجود میآیند قبلا استعداد وجود اینها در
طبیعت موجود بوده و یک چیز بالخصوص هم در طبیعت وجود داشته است که
این استعداد ، صفت و عارض آن شیء مخصوص بوده است در مثالهای نام برده
آن شیء مخصوص عبارت است از دانه گندم و دانه جو و تخم مرغ و تخم
گنجشک .
از مجموع آنچه گفته شد معلوم گشت که هر حادثی و هر پدیدهای باید یک
حامل قوه و استعدادی داشته باشد . نام آن حامل قوه و استعداد ، به
اعتباری " ماده " ( یاعنصر ) و به اعتباری دیگر " علت مادی " ( یا
علت عنصری ) است . این است معنی این مصراع که میگوید :
| حامل قوه شیء عنصره |
[١] کل حادث مسبوق بماده .