شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
که هیچ وجه مشترکی میان آنها نیست و هر کدام در مقولهای جداگانه قرار گرفتهاند . ٢ - دوم اینکه دو شیء در جزئی از ذات ، با یکدیگر مشترک باشند و در جزئی دیگر متباین و متخالف . و در محل خود ثابت شده است که هرگاه چنین باشد طبعا " جزء مشترک " اعم مطلق است از هر دو شییء مفروض . و " جزء ما به الامتیاز " در هر کدام از آن دو شی مساوی با آن شیء است . اصطلاحا جزء مشترک را " جنس " و جزء دیگر را " فصل " میخوانند . ٣ سوم این که دو شیء در تمام ذات و ماهیت با یکدیگر مشترک باشند ، و امتیاز آن دو از یکدیگر در عوارض و ضمائم خارجی باشد مانند " زید " و " عمرو " و مانند دو سفیدی و دو حرارت و امثال اینها که در تمام ماهیت یعنی " انسانیت " یا " رنگ بودن " یا " کیف محسوسه ملموسه " بودن با یکدیگر مشترکند ولی در عوارض و ضمائم با یکدیگر اختلاف دارند . ٤ - چهارم اینکه : " ما به الاشتراک " عین " ما به الامتیاز " باشد یعنی تفاوت دو شیء به یکدیگر در شدت و ضعف و کمال و نقص باشد ، آن چنان که تفاوت نور قوی با نور ضعیف بدین نحو است . اکنون که مطالب بالا دانسته شد ، معلوم گشت که هر چند لازمهء تعدد واجب الوجودها تمایز آنها از یکدیگر است ، ولی لازمه " تمایز " همیشه " ترکب " نیست . زیرا چنان که دانستیم " تعدد و تمایز " تنها در قسم دوم و سوم مستلزم ترکب است ، به خلاف قسم اول و قسم چهارم . البته قسم چهارم واضح است که در مورد تعدد واجب قابل تصور نیست زیرا معنی ندارد که دو واجب الوجود ، در دو مرتبه از وجود قرار گیرند یکی در مرتبه کمال و شدت و دیگری مرتبه نقص و ضعف .