شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
اقامه میشود - به استثنای برهان صدیقین - همین قدر اثبات میکنند که عالم ، خالی از واجب الوجود نیست . بنابر این " یگانگی " واجب الوجود ، باید با ادله جداگانه اثبات شود . یکی از آن براهین ، همان است که در بالا بدان اشاره شد ، و توضیح آن این است که : " ذات واجب ، به حسب حصر عقلی از این سه شق خالی نیست " : ١ - یا اقتضای وحدت میکند یعنی لازمه ذاتش وحدت است . ٢ - یا اقتضای کثرت دارد یعنی لازمه ذاتش کثرت است . ٣ - و یا لااقتضاء است ( از این نظر مانند ممکنات است ) ، یعنی نه اقتضای وحدت دارد و نه کثرت . در صورت اول - اقتضای وحدت : اگر ذات واجب ، مقتضی وحدت باشد ، یعنی لازمه ذاتش یگانگی باشد ، پس مدعای ما حاصل است ، و آن این است که واجب الوجود ، واحد است و وحدت ، لازمه ذات اوست . در صورت دوم - یعنی اگر اقتضای کثرت بکند ، لازم میآید که هیچ واحد واجب الوجود ، وجود نداشته باشد ، پس مستلزم این است که کثیر هم وجود نداشته باشد . زیرا اگر " کثرت " ، لازمه ذات شی باشد ، نظر به اینکه ذات شییء جدا و منعزل از افراد خود نیست ، بلکه عین افراد است ، پس " هر فردی " از " ذات " موجود گردد ، لازم میآید که آن فرد " کثیر " باشد ، یعنی " افراد " باشد . و باز " هرفردی " از آن افراد ، لازم میآید که " متکثر " باشد ، یعنی " افراد " باشد . و همچنین " هرفردی " از آن افراد الی غیر النهایه . . . و هرگز منتهی نخواهد شد به فردی که آن فرد ، واقعا " فرد " و " واحد " باشد . پس لازم میآید که هیچ فرد واحدی که مصداق واجب الوجود باشد ،