شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
رسیدهایم . اما اگر آن نیروها ، طبیعی باشند - که واقعا هم ، چنین است
زیرا در محل خود ثابت شده که محال است ، حرکات ظاهری این عالم ،
مستقیما از ماورای طبیعت ( ماوراء الطبیعه ) نشات گیرند - به حکم اینکه
قوای طبیعی ، باید متغیر باشند پس خود نیازمند به نیروهای دیگری هستند ،
که در خود اینها حرکت و تغییر ایجاد کند ، و باز نقل کلام میشود به قوائی
که مبداء تغییر در این قوا هستند و بالاخره در نهایت امر باید معتقد شویم
که همواره در بن و ریشه عالم ، قوه و یا قوای ثابت و ماوراء الطبیعی ،
که همه حرکات از آنجا ناشی میشود ، وجود دارد . و این همان برهان محرک
اول ارسطوئی است [١] . . .
راه حرکت به نحوی که گفته شد ، یک راه عمومی است . یعنی آنچه مبداء
استدلال است ، همه حرکاتی است که در عالم هست ، و هر یک از حرکات
عالم ، صلاحیت دارند که مبداء استدلال قرار گیرد .
ولی این راه را به نحوی خاص نیز میتوان طی کردو آن از راه حرکت نفس
است از حد " عقل هیولانی " به حد " عقل بالفعل " . و از حد " عالم
بالقوه " ، به حد " عالم بالفعل " .
و به عبارت بهتر : ازحد " عالم قلانی بالقوه " ، به حد " عالم عقلانی
بالفعل " . حاجی سبزواری در " شرح منظومه " این مطلب را به نحوی بیان
کرده است که استدلال جداگانهای ، غیر از آنچه گفته شد به شمار نمیرود ،
ولی ما به نحوی تقریر
[١] این برهان به تفصیل در درسهای " اسفار " استاد شهید که در حوزه علمیه قم میفرمودند تقریر گردیده است که انشاء الله آن درسها ضمن " مقالات فلسفی " استاد منتشر خواهد شد . ( ناشر )