شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
واجب الوجود . وجود ممکن ، وجود من حیث هو نیست ، بلکه وجود است با اعتباری و حیثیتی علاوه تنها با اعتباری علاوه بر حقیقت وجود ، یعنی با اعتبار محدودیت و تاخری که ناشی از معلولیت است ، مراتبی از وجود ، دارای خاصیت فقر و نیاز و امکان میگردد . در این سلوک فکری ، پاسخ سئوال بالا که : چرا " واجب الوجود " ، واجب الوجود ، شده است ؟ و یا چرا ، " علت نخستین " ، علت نخستین شده است ؟ بسی روشنتر است . زیرا حقیقت وجود را که تنها حقیقت واقعی و اصیل عالم ، هستی است ، اگر من حیث هو هو در نظر بگیریم عین استغناء از غیر است ، و عین وجوب وجود است ، و عین اولیت و آخریت است ، و عین علیت و مبدئیت است . پس سئوال دربارهء آن چیزی که : " ذاتش عین علیت نخستین " است ، بیهوده و بی مورد است . بنابر این سلوک فکری ، " چرائی " که در مقابل ما ظاهر میگردد ، این نیست که : چرا " علت نخستین " علت نخستین ، شده است ؟ بلکه این است که چرا ، آن که علت نخستین نیست ، و معلول و ناقص است و هم چنین محدود و متاخر و نیازمند است چنین شده است ، یعنی " معلول " است . پاسخ این است که : لازمه کمال و فرط فعلیت حقیقت هستی ، تجلی و ظهور است ، و لازمه ذات تجلی بودن و ظهور بودن ، نقصان و محدویت و تاخر و نیازمندی است ، و همه اینها مساوی معلولیتاند .
| وقس علیه کلما لیس امتنع |
| بلا تجسم علی الکون وقع |
| ثم ارجعن و وحدنها جمعا |
| فی الذات فاالتکثیر فی ما انتزعا |