شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
اثبات کرد ، یعنی امتناع تسلسل علل غیر متناهیه .
ضمنا تا اینجا معلوم شد که صرف " موجود بودن " و یا " چیز بودن "
ملاک نیازمندی به علت نیست . و اشتباهی که فلاسفه اروپا داشتهاند همین
بوده که با خود اندیشیدهاند که : اگر " شیء " و " موجود " باید علت
داشته باشد ، پس همه چیز و همه موجودات باید علت داشته باشند و
استثناء در موردی خاص ، به نام " واجب - الوجود " بی مورد است ، و
اگر شیء و موجود میتواند بدون علت ، وجود داشته باشد ، پس همه اشیاء
باید چنین باشند اعم از واجب الوجود و غیر او همچنان که " راسل " در
کتاب : " چرا من مسیحی نیستم " ، میگوید :
اگر هر چیز باید علتی داشته باشد ، پس خدای را نیز علتی باید ، و اگر
چیزی بدون علت میتواند وجود داشته باشد ، آن چیز میتواند هم خدا باشد و
هم جهان .
پاسخ این گفتار بنابر مسلک امثال بوعلی این است که : نه همه چیز
نیازمند به علت است و نه همه چیز بی نیاز از علت ، بلکه آن چیزی که در
ذات خود ، خلائی از موجودیت دارد ، نیازمند به علت است . و آن چیزی که
در ذاتش ، چنین خلائی نیست، و ذات او عین موجودیت است، او بی نیاز از
علت است [١] . و ضمنا معلوم گشت که سخن متکلمین هم که میگویند : ملاک
نیازمندی به علت " حدوث " است، درست نیست ، زیرا به فرض محال اگر
فرض کنیم شیء حادث باشد و در ذات خود خلائی از موجودیت نداشته باشد ،
نیاز به علت نخواهد داشت .
و اگر فرض شود که " شیء " قدیم و ازلی باشد، ولی در مرتبه ذات خود،
[١] برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب " علل گرایش به مادیگری "