شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
فلاسفه مسئله زمان و سابقه نیستی مطرح نیست . ولی صدرالمتالهین در این مورد نظر خاصی آورده که با نظر متقدمان مخالف است . صدرالمتالهین در این مورد نظر خاصی آورده که با نظر متقدمان مخالف است . صدرالمتالهین ضمن قبول این که هر حادثی نیازمند به علت است و هم قبول این که هر ممکن الوجودی نیازمند به علت است ، پس از طرح مسئله اصالت وجود به صورت روشن و تائید و دفاع از آن ، و قبول اصل وحدت تشکیکی وجود مدعی شد که ماهیت به حکم این که اعتباری است از حریم علیت و معلولیت و نیازمندی و بی نیازی و موجودیت و معدومیت خارج است . و از این نظر مستقلا حکمی ندارد بلکه تابع وجود است ، آن جا که وجودی علت است ، برای ماهیت آن وجود هم بالتبع علیت اعتبار میشود . و آنجا که وجود معلول است ، برای ماهیت آن وجود هم معلولیت اعتبار میشود . و طبعا نیازمندی ماهیت به علت نیز تبعی و مجازی است پس نیاز و بی نیازی را نباید خارج از وجود دانست . مراتب وجود از نظر غنا و فقر و شدت و ضعف و محدودیت و عدم محدودیت و نیاز و بینیاز متفاوتند . مرتبه قوی و شدید و لایتناهی وجود ، بی نیاز از علت است و مراتب ناقص و ضعیف وجود ، نیازمند به علتاند ، همان طور که شدت ، قوت و غنای یک مرتبه از وجود ، ذاتی او است و معلل به علتی نیست ، نقص و ضعف مرتبه دیگر نیز ذاتی و غیر معلل است . یعنی وجود ضعیف و ناقص که معلول است خودش معلول است نه ضعفش و نقصش . پس سلوک فکری صدرالمتالهین با سلوک فکری امثال بو علی متفاوت بوده است . سلوک فکری صدرالمتالهین از این راه بوده است که اول مسئله اصالت وجود و اصالت ماهیت را طرح کرده و به اصالت وجود رسیده است . سپس مسئله شدت وضعف مراتب وجود و این که حقیقت وجود یک واحد ذی مراتب است برایش