شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦
ممکن الوجود که فقط امکان وجود دارد . تصور هر کسی دربارهء خدا این است که موجودی است که محال است که نباشد ، ضرورتا و لزوما باید باشد . ولی اگر از مفهوم لفظی این کلمه بگذریم ناچار باید عمیقتر بیندیشیم و ببینیم ملاک وجوب وجود چیست ؟ تفاوت واجب الوجود با ممکن الوجود در چیست ؟ چرا این واجب الوجود است و آن ممکن الوجود ؟ و آیا واجب الوجود عبارت است از " موجود خود ساز و خود ساخته " و " خودسامان " . یعنی موجودی که سازنده و سامان دهندهء خویش است ؟ و قهرا اگر این تصور درست باشد در آن صورت واجب الوجود از آن جهت واجب الوجود است که خود ، سازندهء خود است . علیهذا واجب الوجود مانند هر موجود دیگر " لمیت " و " چرائی " دارد ولی لمیت و چرائی او در وجود خودش نهفته است و خود نیاز خود را بر طرف کرده است و به عبارت سادهتر خودش خالق و صانع و پدید آوردنده خودش است . بر خلاف موجودات دیگر که نیازشان به وسیله موجود دیگر که علت نامیده میشود برآورده شده است و لمیت و چرائی آنها در وجود آن دیگری نهفته است . تصور دیگر دربارهء واجب الوجود عبارت است از : " پدیداری بی پدیده آورنده " یعنی واجب الوجود مانند هر موجودی دیگر ، " پدید " آمده است ولی پدیده آورنده ندارد نه خودش پدید آورندهء خودش است و نه غیر خودش ، بنابراین تعریف و تصور ، وجود واجب الوجود ، استثنائی است در قانون علیت . یعنی هر پدید آمدهای علتی دارد الا واجب الوجود که پدید آمدهء بدون علت است . بر خلاف تعریف اول که استثنائی در قانون علیت نیست بلکه فرض شده که خودش نسبت به خودش ، هم علت است و هم معلول . ما در کلمات بسیاری از دانشمندان مادی وقتی که خوب دقت میکنیم