شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
را که قابل تحقیق تجربی نبود آنها را " فلسفه " خواندند . و از این پس فلسفه و علم دو مفهوم جداگانه یافتند و در مقابل یکدیگر قرار گرفتند . علم اعلی ، اخلاق ، منطق ، زیبائی شناسی ، سیاست ، تحت عنوان " فلسفه " باقی ماند و اما علوم طبیعی عموما و همچنین ریاضیات گرچه استدلالی است ولی چون قابل آزمایش عملی میباشد تحت عنوان " علم " از آنها یاد شد . علیهذا کلمه فلسفه که در گذشته عموم و شمول بیشتری داشت محدود ، و از آن تاریخ دیگر مجموع معارف بشری تحت عنوان فلسفه یاد نمیشود . در این تحول دو جریان رخ داد یکی این که روش تحقیق در پارهای از علوم و معارف بشری تغییر کرد و دیگر این که لغت فلسفه که اصطلاح شده بود برای مجموع معارف عقلی و علمی بشر اصطلاح جدیدتر و محدودتری پیدا کرد . در این جا برای افراد زیادی این اشتباه پیش آمده است و مرتبا تکرار میشود که علوم در سابق شعبهای از فلسفه بود و فلسفه به منزله پدر علوم به شمار میرفت و هر اندازه علوم رشد و تکامل یافتند مانند فرزندانی که بالغ میشوند و از تحت قیومیت پدر خارج میشوند از تحت نفوذ و قیومیت فلسفه خارج شده مستقل گشتند ، این عده گمان کردهاند که واقعا یک نوع " تجزیه " صورت گرفته است و این چیزها که امروز علم نامیده میشوند سابقا جزء فلسفه محسوب میشده و امروز دیگر جزء فلسفه به شمار نمیروند و استقلال خویش را باز یافتهاند . این گمان ، بی اساس است این اشخاص یک تغییر نام را با " تجزیه " اشتباه گرفتهاند .