شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
است . اما اطلاق الهیات به مباحث فلسفه اولی به اعتبار دیگر است ، و آن این است که این امور غیر مشروط یعنی " لابه شرط " از ماده است ، احیانا اگر گفته شد و که فلسفه اولی دربارهء امور " مجرده " بحث میکند باز همین معنی مورد نظر است ، یعنی امور غیر مشروط به ماده ، نه امور مشروط به غیر مادی بودن . وجود این دو اصطلاح در کلمه " الهی " و هم در کلمه " مجرد " نباید ما را به اشتباه بیاندازد . پس بنا بر آنچه گفته شد الهیات بالمعنی الاعم را از آن جهت " الهیات " و یا " مجردات " و احیانا " ماوراء الطبیعه " مینامیم که حقایقی هستند مجرد از ماده - به معنی غیر مشروط به ماده - و به عبارت دیگر حقایقی هستند " لا بشرط از ماده " ، هم در حد و مفهوم و هم در وجود و مصداق ، از قبیل مفاهیم وجود و عدم ، و وحدت و کثرت ، و وجوب و امکان و امتناع ، و حدوث و قدم ، و علت و معلول ، و متناهی و نامتناهی و غیره . . . ولی در میان اموری که در علم الهی درباره آنها بحث میشود پارهای حقایق هستند ، که این حقایق ، " بشرط لا " ، از ماده میباشند . بنابراین ، از نظر حکمای اسلامی ، تمام فلسفه اولی ، بحث درباره حقایق مجرده و ماوراء الطبیعی است ، ولی نه به معنای این که همه آنها ، بحث درباره حقایق مبری و منزه از مادیت است . بلکه به این معنی است که همه آنها بحث درباره حقایقی است که آن حقایق ، به حسب وجود خارجی و هم به حسب حد و مفهوم ، مخلوط و مشروط و نیازمند به مادیات نیست ، و فقط بخشی از آن ، درباره حقایق مبری و منزه از مادیت بحث میکند . گذشته از تسمیه و وجه تسمیه ها ، به هر حال معلوم شد : موضوع آن علمی که به نام فلسفه اولی و یا علم الهی و یا هر نام دیگر . . . خوانده میشود ، " موجود