شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
میشود و یا اینکه این اضافه عین ماهیتش است . ( پس مقدمه سوم نیز مغنی
از مقدمه دوم نیست ) .
ظاهرا علت خلط نمودن بین دو مقدمه این است که در هر دو مقدمه بحث
روی این مطلب است که آیا ذات معقول عین این اضافه ( یعنی معقولیت )
است یا نه ، و حال آنکه دو مطلب است . در یک مقدمه بحث از این است
که آیا ذات و ماهیت معقول منحل میشود به ماهیتی و اضافهای که از نحوه
وجودش انتزاع میشود ، و در مقدمه دیگر بحث در این است که آیا واقعیت
معقول منحل میشود به معروضی در خارج و عارضی که آن عارض صفت معقولیت و
یا ماهیتی است که از وجود آن ماهیت صفت معقولیت انتزاع میشود . به
عبارت دیگر در مقدمه دوم بحث در این است که آیا اضافه معقولیت زائد
بر ماهیت ( و نه وجود ) معقول است یا نه ، و در مقدمه سوم بحث در این
است که آیا معقولیت زائد بر وجود ( و بطریق اولی زائد بر ذات ) معقول
است یا نه . در یکی سخن از بساطت و ترکب وجودی و در یکی دیگر سخن از
بساطت و ترکب عقلی است .
پس ما میتوانیم بگوییم که " المعقول لا ینحل فی الخارج الی ذات وصفه
کالابیض اذا قیل علی الجسم وکذلک لا ینحل فی العقل الی ماهیه هو غیر
الاضافه و اضافه هو وجوده للعاقل " [١] . اگر بگوییم معقولیت اضافهای
است که از نحوه وجود انتزاع میشود آنوقت نظیر عرضیت میشود - که از
خارجات محمول است - و بلکه نوعی از عرضیت است ، زیرا عبارت میشود از
عرضیت شیء برای
[١] معقول در خارج منحل به ذات و صفتی نمیشود مانند ابیض هنگامی که بر جسم اطلاق شود و همچنین در عقل منحل نمیشود به ماهیتی که غیر اضافه است و اضافهای که همان وجود معقول برای عاقل است .