شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢
شأنیت را بالفعل دارد که اگر وجود پیدا بکند محمول برایش ثابت است [١] .
اما قضایایی نیز در منطق مورد بحث قرار میگیرند که " وجود " در مفاد
آنها به هیچ نحو دخالت داده نشده است مثل قضایائی که در تعریفات به
کار میبریم ( حمل اولی ) مثلا میگوئیم انسان حیوان ناطق است ، و یا
قضایائی که لوازم ذات ماهیت را ذکر میکنند و ماهیت ، آن لوازم را قطع
نظر از وجود ، و قبل الوجود دارا است ، مثل اینکه میگوئیم انسان ممکن
الوجود است ( هر چند ما در این گونه لوازم ماهیات خدشهای داریم که در
محل دیگر گفته شده است ) .
این دو قسم قضیهای که بیان گردید نه داخل در قضایای خارجیه است و نه
در ذهنیه و نه در حقیقیه . و در عین اینکه این قضایا همگی صادق هستند ولی
ما بازاء آنها وجود خارجی یا ذهنی نیست .
برای توضیح بیشتر مطالب گذشته میگوئیم که گاهی گفته میشود تمام حاضرین
این کلاس دانشجو هستند و در اینجا نظر به یک عده اشخاص معین است که
این اشخاص معین دارای فلان صفت هستند و گاهی گفته میشود که انسان نوع
است و در اینجا مقصود این است که این مفهوم انسان در ظرف ذهن متصف به
صفت نوعیت است و گاهی گفته میشود که ٢٥ مساوی ٥ ضربدر ٥ است و یا در
تعریف مثلث گفته میشود که شکلی است که بر او سه خط مستقیم احاطه کرده
است و گاهی گفته میشود آدم دو سر امکان وجود دارد . در هر یک از این
موارد
[١] تحقیق در معنا و مفاد قضایای حقیقیه با توجه به اشتباهات عظیمی که در این زمینه برای منطقیین و غیر منطقیین دست داده است ، خارج از حدود این کتاب است و ما این مطلب را به نحو مبسوط در جاهای دیگر بیان کردهایم و در اینجا صرفا به اشارهای قناعت میکنیم .