شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
سواد برای جسم نیست که ماهیتی داشته باشد و بحسب آن ماهیت ، اضافه به
جسم نداشته باشد و اضافه از نحوه وجود پیدا شده باشد . و به عبارت دیگر
معقولیت مانند سواد نیست که " ذاته و ماهیته السواد و ینتزع من وجوده
الاضافه ، بل ذاته عین المعقولیه وهو عین الاضافه الی العاقل " [١]
همینطور هم مثل اسودیت جسم نیست که ذات و ماهیتش جسمیت است و یک
عرض خارجی به نام سواد دارد و دارای دو مرتبه از واقعیت است ، در یک
مرتبه از واقعیت ، جسم است و دارای ماهیتی و دارای وجودی است ، و در
مرتبه دیگر از واقعیت ، سواد است که ماهیتی دارد و وجودی . به عبارت
دیگر چون " معقول بالفعل ماهیته عین المعقولیه فماهیته عین الاضافه الی
العاقل " و نیز چون معقول بما هو معقول است نه " ذات عرض له
المعقولیه ، فلا مرتبه لوجوده بحسب هذه المرتبه ، لا یکون معقولا بل یکون
شیء آخر من الاشیاء " ، و به عبارت دیگر معقول بالفعل " ذات هی عین
المعقولیه وهو معقول بما هو معقول فلیس ماهیته له بحسب وجوده المعقولیه
وایضا لیس ماهیته له بحسب صفته وعرضه القائم به المعقولیه " .
پس در مقدمه دوم نظر به این است که معقولیت تنها از نحوه وجود معقول
انتزاع نمیشود که ماهیتش چیز دیگر باشد و قهرا نسبت بین عاقل و معقول
هم مانند نسبت موضوع و عرض باشد . و در مقدمه سوم نظر به این است که
معقولیت چیزی ، امری نیست که ضمیمه آن چیز شده باشد . پس در مقدمه دوم
نظر به اضافه معقول به عاقل است که عاقل زائد بر ذات معقول نیست و در
مرتبه سوم نظر به این است که در واقع و خارج ، معقول منحل به دو مرتبه
از وجود و واقعیت
[١] یعنی اینطور نیست که ذاتش و ماهیتش سیاهی باشد و از وجود او اضافه انتزاع بلکه ذاتش عین معقولیت و عین اضافه به عاقل است .