شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
ضروری است دائم باشد ولی موجود بودن ذات موقت بوده باشد . در مورد هر موجودی که ما فکر میکنیم و رابطه آن موجود را با ذاتیات آن موجود میسنجیم این رابطه ضروری و دائم است و در عین حال منافات ندارد که رابطه این شیء با موجودیت نه ضروری باشد و نه دائم . در اینجا ممکن است این سؤال پیش بیاید که دوام عبارت است از اینکه چیزی در همه زمانها بوده باشد یعنی منطبق بشود با این رشته لا یتناهی زمان ، و در صورتی که وجود یک شیء موقت باشد چگونه ممکن است که ذاتیات این شیء برای این شیء دائمی و در همه زمانها ثابت باشد ؟ آری اگر ما قائل باشیم به ثبوت معدومات ممکنه و به ماهیت منفک از این وجود خارجی و ذهنی ممکن است گفته شود که رفع اشکال میشود ولی اولا ماهیت منفک از وجودین ، به اقرار جمیع حکماء غلط است و ثانیا این اشکال در مورد ممتنعات هم جاری است زیرا این ضرورت و این دوام در مورد ممتنعات هم هست مثل ضرورت امتناع تحقق برای تناقض و ضرورت امتناع تحقق شریک الباری و امثال اینها . اکنون در جواب این اشکال میگوئیم که هر چند آنچه از ظاهر کلمات منطقیین و مخصوصا متأخرین آنها نمودار میشود این است که دوامی که جهت قضایاست عبارت است از اشغال جمیع زمانهای لا یتناهی و لهذا میبینیم که تنها به حرکت فلک و احیانا به حرکت جوهری اجسام مثال میزنند ولی میتوان گفت که معنای دوام این نیست و چون در قضیه دائمه " دوام مادام الذات " مقصود است پس معنای دوام این است که مادامی که ذات موضوع موجود است این محمول از برای موضوع همیشه ثابت است یعنی همیشگی ، همیشگی نسبی است نه همیشگی مطلق ، مثلا در مثال معروف خاصیت سفیدی ، زدن چشم است ( که به تفریق بصر