شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١
معقول است خواه غیری بوده باشد و خواه غیری نباشد . جواب این ایراد این است که معقول بالفعل در معقول بودن خود احتیاج به اعتبار هیچ حیثیتی - نه تعلیلی و نه تقییدی - ندارد مثل انسانیت انسان . در مورد انسانیت بدون اینکه لازم باشد وجود را ( که مناط ارتباط انسان با علت است ) یا علت وجود را اعتبار کنیم انسانیت و حیوانیت و امکان و امثال اینها انتزاع میشود . پس در مورد " معقول " ، مقصود تنها این نیست که فقط حیثیت تقییدی در صدق مفهوم معقول معتبر نیست ، بلکه حیثیت تعلیلی نیز معتبر نیست ، ولی در مورد معلولیت حیثیت تعلیلی اعتبار دارد . اینکه ضرورت ذاتی ، مادام الذات است برای این است که بقاء و لزوم دوام ذات را عقل اعتبار نمیکند ، نه اینکه عدم دوام بنفسه و دوام بالعله را اعتبار میکند ، بر خلاف ضرورت ازلی که نفس تصور موضوع ، عین اعتبار دوام است .
اشکالات وارد بر نظریه اتحاد عاقل و معقول
در باب اتحاد عاقل و معقول چند اشکال وجود دارد : ١ - یکی از اشکالاتی که وارد شده است اشکال تضایف است که البته این اشکال بر برهان معروف وارد است نه بر اصل مطلب ، زیرا کسی در این مطلب اشکال ندارد که در عقل الذات للذات ، " عاقل " و " معقول " متحد است . در آنجا که ادله قائلین به اتحاد عاقل و معقول را بیان میکردیم گفتیم چون عاقلیت و معقولیت متضایفین هستند پس باید در یک مرتبه باشند یعنی یک چیز است که وقتی فعلیت پیدا میکنید . هم عاقل است و هم معقول . اکنون اشکالی که مطرح میشود این است که اگر این قاعده را در باب تضایف بپذیریم لازم میآید که متضایفین همیشه متحد در وجود باشند و حال آنکه متضایفین از قبیل متقابلین