شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧
در خارج وجودی داشته باشند و بعد آن معقولات از جای خود منتقل شوند به ذهن و در آنجا قرار گیرند و احیانا زمانی هم از آنجا خارج شوند . بلکه مسلما هر امر معلوم و معقولی که در نفس پیدا میشود حاصل شدن وجودش صرفا در نفس است نه در جای دیگر ، و وجودش فی ذاته با وجودش برای نفس یکی است . برای تصور بهتر مطلب فرض کنیم جسمی شروع به حرکت کند ، شک نیست ، که این جسم در ابتدا فاقد حرکت بود و بعد حرکت پیدا کرد ولی آیا این حرکت که برای جسم حاصل شد قبلا در جای دیگر موجود بود و سپس از آنجا به جسم منتقل شد ؟ یعنی آیا اول موجود بود و اضافه نداشت و بعد به او اضافه پیدا کرد یا اینکه حرکت جسم اساسا در خود جسم پیدا شد و وجودش و اضافه و نسبتش با هم پیدا شدند ( یعنی عین یکدیگرند نه اینکه صرفا همزمانند ) ؟ البته شق دوم صحیح است ، یعنی حرکتی که از این جسم بخصوص پیدا میشود قائم به همین جسم معین است . به این معنی که بین این جسم و این حرکت یک اضافه و ارتباطی برقرار است که به حکم همین اضافه و ارتباط میگوییم این حرکت متعلق به این جسم است و یا میگوییم این جسم ، متحرک است به این حرکت خاص . و اما بین این جسم و آن حرکت خاص دیگر که در جسم دیگر پیدا شد ، اضافه و ارتباطی نیست ، پس در وجود اضافه و ارتباط بین این حرکت و این جسم شکی نیست و لکن باید دانست که ارتباط " حرکت و جسم " همانند ارتباط " جسم و مکان " ( به معنی نقطهای که جسم بر آن تکیه دارد ) نیست . ارتباط حرکت با جسم به نحوی است که این ارتباط مقوم وجود حرکت است ، یعنی اگر این ارتباط قطع شود دیگر این حرکت ، این حرکت نیست . ولی در مورد ارتباط جسم و مکان این ارتباط مقوم وجود هیچیک از این دو نیست . اینست که فلاسفه در باب