شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤
٥ - گرفتن معلول ، وجود را از علت . . ٥ عمل گرفتن هدیه از سوی هدیه گیرنده شک نیست که این قیاس باطل است زیرا در مورد مثال بخشش ، یک موجود ( شخص بخشنده ) به موجود دیگری ( شخص گیرنده بخشش ) موجود سومی را ( جامه که مورد بخشش است ) میدهد و حال آنکه بالبداهه در مورد علت و معلول این طور نیست زیرا اولا اگر معلول با قطع نظر از عمل و فعل علت ، موجودی باشد از موجودات پس احتیاجی به علت نخواهد داشت و ثانیا نسبت وجود معلول به معلول از قبیل نسبت جامه به شخص گیرنده نیست ، زیرا شخص گیرنده با قطع نظر از جامه حقیقت و واقعیتی است و اما معلول قطع نظر از وجود و با فرض انفکاک از وجود نمیتواند واقعیتی از واقعیتها باشد ( چه بنا بر اصالت وجود و چه بنا بر اصالت ماهیت ) . پس از این مقدمه معلوم شد که در باب ایجاد چیزی چیزی را ، عوامل متعدد و متکثری به نام موجد و موجد و وجود و ایجاد و انوجاد ، موجود نیست بلکه بیش از دو واقعیت در واقع و نفس الامر نمیتواند موجود باشد که یکی را علت و دیگری را معلول مینامیم و بعد از تحلیل عقلی و محاسبه خاص عقلی به این نتیجه میرسیم که معلول باید در ذات خود هم موجد و هم ایجاد و هم وجود باشد یعنی وجود و ایجاد و موجد و انوجاد در واقع و نفس الامر تعبیرات مختلفی است از یک حقیقت و یک واقعیت که به آن نام معلول میدهیم . اجمال این بیان اینکه علت که به معلول وجود میدهد نه اینطور است که وجود را که قطع نظر از دادن علت ، " وجود " است بر میدارد و به معلول میدهد بلکه معلول با همین عمل ایجاد معلول میشود و ایجاد کردن هم برداشتن وجود و منتقل کردن به