شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
" اعدام " را بکار ببریم . اکنون میگوئیم در مورد سلوب چون " خارج " ظرف خودشان اعتبار نشده است بلکه ظرف متعلقشان اعتبار شده است تمایزی که مشاهده میشود مربوط به متعلقات سلوب است نه مربوط به خود سلوب و اساسا خود سلوب از آن جهت که حکم سلبی هستند معانی حرفیهاند و حکمی ندارند . اما اعدام که جنبه تصوری و معنای اسمی همین سلوب هستند البته حکم دارند و " خارج " ظرف خود آنها اعتبار میشود . زیرا بالضروره وقتی که میگوئیم فلان شیء حادث است یعنی مسبوق به عدم زمانی است . یعنی زمان را به دو قسمت تقسیم میکنیم : قسمتی که ظرف عدم شیء است و قسمتی که ظرف وجود شیء است . یعنی برای خود عدم ، ظرف زمان اعتبار میکنیم . و یا اگر میگوئیم " زید لا حجر است " در واقع زید را مصداق عدم حجر اعتبار میکنیم . اینگونه اعتبارات در این موارد ، اعتبارات ثانوی است یعنی اول مرتبهای از وجود را از مرتبه دیگر سلب میکنیم به سلب تحصیلی و دوباره بر میگردیم و از همین سلب ، مفهومی میسازیم که مفهوم عدم است و این مفهوم را موضوع یا محمول قرار میدهیم و " خارج " را ظرف آن اعتبار میکنیم . پس در حقیقت چه در موردی که یک عدم طولی برای موجودی اثبات میکنیم و میگوئیم : " این موجود ، حادث است " و چه در موردی که یک عدم عرضی برای موجودی اثبات میکنیم مثلا میگوئیم : " زید لا انسان است " در وهله اول سلبهائی بودهاند که به این صورت در آمدهاند . ولی تنها این جهت کافی نیست برای اینکه ذهن بتواند یک مفهومی را که نام آن ، " عدم " است بسازد . زیرا قبلا گفتیم مفهوم بدون مصداق ممکن نیست . بلکه یک جهت دیگر هم دخالت دارد و آن اینکه بعد از آنکه ذهن