شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
بطوری که هیچ جهت اشتراک میان وجودات نباشد لازم میآید که مفهوم و معنی واحد از امور کثیره متباینه بماهی متباینه انتزاع شود و بر امور متباینه صدق کند ، و این محال است . توضیح اینکه ذهن هر گاه مفهومی را از مصداقی انتزاع میکند ناچار بواسطه خصوصیتی است که در آن مصداق است ، و اگر نه میبایست هر مفهومی از هر مصداقی انتزاع شود ، و همچنین هر مفهومی بر هر مصداقی که منطبق میشود بواسطه یک خصوصیت خاصی است که در آن مصداق است و الا میبایست هر مفهومی بر هر مصداقی منطبق شود . اکنون میگوییم اگر وجودات حقایق متباینه باشند و هیچگونه وجه مشترک میان آنها نباشد پس خصوصیتی که در هر کدام هست در هیچکدام دیگر نیست و در این صورت اگر هیچیک از خصوصیات متباینه در انتزاع و انطباق مفهوم وجود دخالت نداشته باشد لازم میآید انتزاع و انطباق مفاهیم و معانی و مصادیق گزاف و بلاجهت باشد ، و اگر یکی بالخصوص دخالت داشته باشد لازم میآید بر غیر او صدق نکند ، و اگر فرض کنیم همه با هم دخالت دارند میبایست بر هیچکدام به تنهایی صدق نکند و همه این توالی و لوازم فاسد است . پس اصل مدعای طرف مبنی بر اینکه مفهوم واحد از امور کثیره و متباینه من جمیع الجهات انتزاع شده است باطل است .