شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
میتواند معانی کثیرهای انتزاع کند یعنی یک شیء که در خارج واحد است و
هیچگونه کثرتی ندارد در ذهن احیانا عناوین و صور متعددهای پیدا میکند .
به این ترتیب قهرا این مسأله مطرح میشود که چون علت مفروض بیش از یک
واحد تولید نکرده است پس یا این است که آنچه علت تولید کرده با هیچ
یک از این معانی کثیره ذهنی قابل انطباق نیست و یا فقط بر یکی قابل
انطباق است و بقیه صرفا اعتبار ذهن است و یا آنکه همه بر او بالذات
انطباق دارند و او مصداق بالذات همه اینها است . شق اول و شق سوم به
دلائلی که در جای دیگر باید گفته شود باطل است ، باقی میماند شق دوم و
بنابراین این بحث به این صورت مطرح میشود که اگر علتی ، معلول " ج "
[١] را به وجود آورد .
آیا آن چیزی که مولود و اثر بالذات علت است ، وجود " ج " است یا
ماهیت " ج " ( یعنی نفس " ج " بودن ) و یا نسبت بین " ج " و
وجود ، که نامش صیرورت است ؟
البته در اینجا این سئوال هم جای طرح دارد که آیا این بحث در قضایای
مرکبه و در مورد وجود رابطه هم جاری است یا نه ؟ از کلمات قوم در این
مورد چیزی استفاده نمیشود ، اما قدر مسلم این است که در مورد جعل تألیفی
، اینکه جعل به صیرورت تعلق میگیرد معنا ندارد بلکه در وجود رابط ،
ماهیت نیز معنا ندارد ، پس قطعا این بحث در جعل تألیفی صادق نیست .
نکته دیگری که باید بدان اشاره کرد این است که بنابر اعتباریت وجود
[١] " ج " در اینجا کنایه است از ماهیت اشیاء یعنی همان معنای ادراکی که ذهن از هر شیء دارد و به حسب آن معنا او را شیء بالخصوص میداند در مقابل سایر اشیاء مثل انسانیت و فرسیت و غیر اینها .