شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
حکماء گفتهاند اعدام از آن جهت که اعدام هستند ( یعنی مصادیق عدم و اعدام به حمل اولی ) چون لا شیء محض هستند از یکدیگر تمایزی ندارند ، زیرا تحقق و واقعیتی ندارند . واقعیت عدم فقط واقعیت ذهنی است یعنی فقط وجود ذهنی دارد . عدم در ذهن دو جنبه دارد ، از آن جنبه که وجود است عدم نیست و از آن جنبه که عدم است وجود نیست و به اصطلاح " عدم " ، عدم است به حمل اولی و " عدم " ، وجود است به حمل شایع . به عبارت دیگر " عدم " در ذهن ، مفهوم عدم است و حقیقت وجود . پس آنچه در ذهن است حقیقتا عدم و معدوم نیست ، بلکه حقیقتا وجود و موجود است ولی از آن جهت که عدم بما هو عدم در ذهن یک حقیقت موجود بیشتر نیست و هر حقیقتی به خودی خود قطع نظر از انضمام و ضمائم معنی ندارد که متکثر باشد عدم هم در ذهن به اعتبار نسبتش به معانی و مفاهیم دیگر تکثر پیدا میکند که در مقام تعبیر میگوئیم : عدم زید ، عدم عمرو ، عدم سفیدی ، عدم سیاهی و غیر آن . پس معلوم شد که عدم از آن جنبه که عدم است واقعیت ندارد و واقعیتش از جنبه دیگری است که موجود است و تا شیء واقعیت نداشته باشد معنی ندارد که از شیء دیگر متمایز شود و به علاوه واقعیت داشتن شیء نیز شرط کافی برای تمایز نیست بلکه باید مناط کثرتی هم باشد یعنی باید غیریتی قابل تصور باشد تا تمایز تحقق پیدا کند . به عبارت دیگر تمایز فرع کثرت است و کثرت ، فرع واقعیت داشتن و ملازم با غیریت است . پس هر گاه پای واقعیت و غیریت ، هر دو در کار آمد پای تمایز هم در کار میآید و الا اگر واقعیت نبود یا واقعیت بود اما غیریت و تکثر نبود تمایز معنی ندارد . واقعیت و غیریت به دو نحو ممکن است وقوع پیدا کند : یکی به این نحو