شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤
همواره میان وجود علت و وجود معلول ، وجوب بالقیاس حکمفرما است
یعنی اگر علت موجود باشد معلول بالضروره موجود است ، همچنانکه اگر
معلول باشد علت بالضروره موجود است ، یعنی نوعی تلازم میان آنها بر قرار
است . همچنانکه میان دو معلولی که منتهی به علت واحد میشوند نیز وجوب
بالقیاس برقرار است . اینکه متضایفین علت و معلول یکدیگر نیستند
اختصاص به روابط علی و معلولی ندارد ، در مورد متضایفین از قبیل ابوت و
بنوت نیز وجوب بالقیاس برقرار است با اینکه متضایفین علت و معلول
یکدیگر نیستند ، مثلا هر جا که ابوت هست بنوت هم هست و بالعکس ، یعنی
در زمینه وجود هر یک وجود دیگری ضروری است ، هر چند متضایفین را میتوان
از نوع دو معلولی که بر علت واحد منتهی میشوند دانست .
ولی در میان وجود علت و عدم معلول ، و همچنین میان عدم علت و وجود
معلول و همچنین میان وجود هر یک از دو معلول علت واحد و عدم دیگری
امتناع بالقیاس برقرار است .
اما امکان بالقیاس در جهان هستی که همه سلسلههای علت و معلول به هم
پیوسته است و تمام سلسلهها به ذات واجب الوجود منتهی میشود تحقق ندارد
، امکان بالقیاس در موردی صدق میکند که میان دو جزء ، رابطه علت و
معلولی نباشد و در نهایت امر هم به یک علت اصلی منتهی نگردند و این با
فرض منتهی شدن اشیاء به واجب الوجود و وحدت واجب سازگار نیست [١]
لهذا صاحب منظومه میگوید :
[١] اینجا جای یک سئوال هست و آن اینکه بنابراین قاعده که چون همه موجودات جهان یا علت و معلول یکدیگرند و یا در نهایت امر به یک علت منتهی میشوند پس رابطه >