شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
است ، یعنی سه چیزی که این لفظ بر آنها نهاده شده است فقط در این جهت
با هم شریکاند که یک لفظ در مورد همه آنها بکار برده میشود .
و یا این است که آن لفظ بیش از یک معنی و مفهوم ندارد ولی آن معنی و
مفهوم طوری است که عمومیت دارد و بر اشیاء متعدد صدق میکند ، مثل اینکه
به زید اشاره میکنیم و میگوییم : " انسان است " به عمرو نیز اشاره
میکنیم و میگوییم " انسان است " ، به حسن نیز اشاره میکنیم و میگوییم
" انسان است " . در اینجا لفظ انسان از یک معنی و خصوصیتی حکایت
میکند که آن خصوصیت هم در زید هست و هم در عمرو و هم در حسن . پس آن
چیزی که زید و عمرو و حسن در آن با یکدیگر شریکند یک خصوصیتی است
ماورای لفظ ، و علت اینکه این لفظ در همه این موارد بکار برده میشود
اینست که این لفظ نماینده معنایی است که آن معنی عام است و در موارد
متعدد وجود دارد .
اکنون ببینیم لفظ وجود که بر همه اشیاء صدق میکند از نوع لفظ " شیر "
است که در هر جا یک مفهوم و معنی جداگانه دارد و یا از نوع لفظ "
انسان " است که نماینده یک مفهوم عام است ؟
مراجعه به وجدانیات ذهنی شکی باقی نمیگذارد که لفظ وجود از نوع دوم
است نه از نوع اول ، و توجه کامل به مدعای فلاسفه در این باب ما را از
اقامه برهان بی نیاز میکند [١] . در عین حال چون این امر واضح ، بر
بعضی از اهل نظر
[١] به علاوه ما میبینیم که این اشتراک از مختصات لفظ " وجود " که یک لغت عربی است نمیباشد این لغت در هر زبان دیگری نیز معادلی دارد که آن نیز بر همه اشیاء حمل میشود ، مانند لغت " هستی " در زبان فارسی . این خود دلیل است بر اینکه یک معنی مشترک وجود دارد که بر همه اشیاء حمل میشود ، و اگر اشتراک فقط در لفظ " وجود " >