شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
دارد . هر چند میتوان گفت که اگر مقصود از نفس و عقل مطلق شیء شاعر به ذات خود باشد خود این یک مرتبه از مراتب نفس است ولی اگر مقصود از نفس ، جوهر عاقل باشد مدعا اثبات نشده است ، زیرا این مطلب با عرضیت صورت معقوله نیز سازگار است . پس خلاصه اشکال این است که منتهای مطلبی که با برهان صدرالمتألهین ثابت میشود این است که معقول بما هو معقول در همان مرتبه عاقل هم هست ، اما بدین وسیله ما اثبات وحدت نفس و معقول را نکردهایم بلکه نفی عاقلیت نفس را کردهایم . و به عبارت دیگر یک وقت هست که ما نفس را عاقل میدانیم و اتحاد نفس را با معقول اثبات میکنیم و یک وقت هست که ما برهان اقامه میکنیم بر اینکه معقول در مرتبه ذات خود " عاقل " است نه در مرتبه خارج از ذات . آن وقت این اشکال باقی میماند که ممکن است این از آن جهت باشد که نفس یک نوع اتحادی با معقول پیدا کرده و نسبت نفس به معقول مانند نسبت محل به حال و حتی نسبت علت به معلول نیست و ممکن است از آن جهت باشد که اساسا مرتبه ذات نفس " عاقل " نیست ، خواه آنکه نسبت نفس را به معقول مانند نسبت محل به حال بگیریم و یا مانند نسبت علت به معلول . برای رفع این اشکال باید مقدمه دیگری اضافه نمود و آن اینکه ذات نفس ، یعنی آنچه به او " من " گفته میشود عاقل صورت معقوله است . این مطلب همان مقدمه ششم از نه مقدمهای است که در اول این فصل گفته شد و نیازی به تکرار آن نیست . شاید لازم باشد که مطلب دیگری نیز اضافه شود و آن قبول اشتداد در جوهر صوری است ، و الا صرف رابطه ماده و صورت داشتن کافی نیست . زیرا بین اینکه