شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
نظر قابل قبول نیست ، زیرا همانطور که بالبداهه میدانیم " واقعیتی هست " و جهان بر خلاف نظر سوفسطاییان پوچ اندر پوچ نیست ، میدانیم واقعیت دارای نوعی کثرت است و ماهیات گوناگون به تبع وجود موجودند و این ماهیات عین یکدیگر نمیباشند و ممکن نیست وجودی که هیچ نوع کثرتی در او نیست منشأ انتزاع ماهیات گوناگون باشد . باقی میماند دو نظریه دیگر یکی اینکه گفته شود وجودات در خارج متکثر و متباینند و هیچ نوع وحدت و سنخیتی میان آنها نیست . این نظریه منسوب به مشائیین است . دیگر اینکه گفته شود حقیقت وجود در عین اینکه حقیقت واحد و سنخ واحد است دارای مراتب و درجات گوناگون است [١] . مرتبهای از او غنی و واجب است و مراتب دیگر فقیر و ممکن . خود مراتب فقیر و ممکن نیز از لحاظ شدت و ضعف و کمال و نقص ، با یکدیگر متفاوتند و به عبارت دیگر حقیقت وجود یک حقیقت تشکیکی است و اختلاف مراتب به شدت و ضعف و کمال و نقص است و جهت اشتراک مراتب با یکدیگر عین جهت اختلاف آنهاست . مانند مراتب نور که بعضی قویتر و بعضی ضعیفتر است ، نور قوی با نور ضعیف در حیثیت نوری با هم مشترکند و تفاوتشان در قوت و ضعف است . نور قوی جز نور چیزی نیست و نور ضعیف نیز جز نور چیزی نیست . یعنی چنین نیست که نوری قوی مرکب است از نور و غیر نور ، و بدین جهت قوی شده است که
[١] معمولا متأخرین فلاسفه اسلامی این نظریه را به حکمای ایران باستان نسبت میدهند ما در پاورقیهای " اصول فلسفه " ، ج ٣ توضیح دادهایم که این نسبت مانند بسیاری از نسبتهای دیگر که مربوط به تاریخ فلسفه است و در کتب فلسفه اسلامی میآمده صحیح نیست . این حکما به مسائل فلسفی از نظر تاریخی عنایت نداشتهاند و از اینرو مسامحات زیادی در کلماتشان رخ داده است .