شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
انطباق و اتحاد دو مفهوم با یکدیگر در ذات یا در وجود نیست ، بلکه در قضیه حملیه ما یکی از آن دو را به عنوان موضوع ، " اصل " قرار میدهیم و دیگری را به عنوان محمول ، بر آن متفرع میکنیم . این اتحاد " اصل " با " فرع " هر چند یک نسبت بیشتر نیست ولی اعتبارا دو نسبت است : از ناحیه موضوع ، دارا بودن و متصف شدن به محمول است و از ناحیه محمول ، ملحق شدن و عارض شدن بر موضوع است ، اسم آن واحد بودن ، " اتصاف " و اسم این ملحق شدن " عروض " است . این ، یک توجیهی بود که در این زمینه میشد بیان کرد ، اما اشکال و ایراد را بر طرف نمیکند . زیرا : اولا : نمیتوان گفت که این اصل و فرع بودن در همه قضایای حملیه قابل اعتبار است ، خصوصا در قضایائی مانند " زید انسان " ، یا " الانسان حیوان ناطق " . ثانیا : این فرق اعتباری برای این که ظرف این دو را از یکدیگر جدا کند کافی نیست ، زیرا فرض این است که یک نسبت است که دو اعتبار دارد ، و نمیشود که ظرف نسبت به یک اعتبار " ذهن " و به اعتبار دیگر " خارج " باشد . لذا در قسم سوم که بین ظرف عروض و ظرف اتصاف تفکیک میشود کمی غریب به نظر میرسد . وقتی میگوئیم " زید ممکن الوجود است " آیا زید خارجی ممکن الوجود است یا زید ذهنی ؟ مسلم است که هم زید خارجی ممکن الوجود است و هم زید ذهنی . زید خارجی قطعا ممکن الوجود است ، زیرا در غیر این صورت یا باید ممتنع الوجود باشد یا واجب الوجود . اما مسلم است که زید ، ممتنع الوجود نیست ، زیرا اگر ممتنع بود پا به عرصه وجود نمیگذاشت . از طرف دیگر واجب الوجود هم نیست ، زیرا اگر واجب الوجود بود به صفت ممکن الوجود بودن متصف نمیشد و واضح است که منظور