شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣
عاقل ، مانند اینکه در مورد ماهیت میگوییم " وجود الماهیه " عبارت
است از " کون الماهیه " ، " لا کون شیء للماهیه " و یا در مورد وجود
ذهنی میگوییم : " حقیقته انه وجود الماهیه لکن فی الذهن وهو نفس وجود
الماهیه للذهن لا انه وجود شیء آخر للماهیه فی ظرف الذهن وهو ظهور
الماهیه ، وظهور الشیء لیس امرا ینضم الی الذهن " [١] .
خلاصه اینکه به اتفاق جمیع حکماء نسبتی که معقول با عاقل دارد ولو آنکه
ما عاقل را غیر از معقول بدانیم با ماهیتش و ذاتش دو معنا نیست . یعنی
نسبت معقول به عاقل نظیر نسبت سواد [٢] و جسم نیست که سواد ماهیتی
است که این ماهیت بحسب ذات نسبتی با جسم ندارد ، بلکه بحسب نحوه
واقعیت ، با جسم نسبت پیدا میکند . به عبارت دیگر سواد ذاتی است که
" له الاضافه بالجسم " نه اینکه " ذات هو عین الاضافه بالجسم " ، ولی
نسبت بین معقول و عاقل بر خلاف نسبت سواد و جسم است . زیرا " معقول
" ، ماهیتی غیر از معقولیت ندارد که بحسب آن ماهیت رابطهای با "
عاقل " نداشته باشد ، بلکه ذات و ماهیتش همان معقولیت و وجود برای
عاقل است ، و اگر معقول فی حد ذاته ماهیتی جداگانه میداشت و مثلا بحسب
آن ماهیت ، کیفی از کیفیات میبود نمیتوانست علم و ظهور و انکشاف باشد
( و همچنین نمیتوانست عین " عاقل " بوده باشد که ما در صدد اثبات آن
هستیم ) .
٣ - همانطور که معقولیت معقول و وجود معقول از برای عاقل مانند وجود
[١] حقیقت آن - وجود ذهنی - عبارت است از وجود ماهیت در ذهن و البته وجود ذهنی همان خود وجود ماهیت در ذهن است و نه اینکه چیز دیگری به عنوان ظهور ماهیت در ذهن بر ماهیت افزوده شود ، زیرا که ظهور هر چیز ، امری جدای از حقیقت شیء نیست که سپس بدان افزوده شود . [٢] سواد یعنی سیاهی .