شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨
است . پس همیشه عاقل غیر از معقول و همچنین حاس غیر از محسوس و متخیل غیر از متخیل است . بنابر قول منکرین اتحاد عاقل و معقول ، مثل نفس ، مثل نویسندهای است که با قلمی و مرکبی بر صفحه کاغذی مینویسد . یعنی نفس به منزله شخص نویسنده ، و قوای ادراکی از قبیل قوه باصره و سامعه و غیره به منزله قلم ، و مواد خارجی که در اثر تماس با آنها صورت پیدا میشود به منزله مرکب ، و صفحه ذهن و لوح نفس به منزله صفحه کاغذ است و همانطور که کاغذ در اثر نقوش بر کاغذیتش افزوده نمیشود نفس نیز چنین است . یکی از اشکالات این قول این است که آیا محل ادراکات ما ، در " بدن " است و هر ادراکی محلی در بدن دارد و یا محل ادراکات ، " نفس " است . اگر محل ادراکات بدن است پس این اعراض نفسانی نیست ( و البته بر این مطلب ایرادات دیگری هم وارد است ) و اگر محل ادراکات " نفس " است چگونه نفس در عین بساطت محل عوارض متکثر عرضیه واقع شده ؟ آیا بنابر اتحاد صور طولیه است و در هر مرتبه که صور سابقه احضار میشود صور تفصیلی با عقل بسیط اجمالی انشاء میشود و یا آنکه قبض و بسط پیدا میشود ؟ و بعلاوه نفس و ادراکات دو سنخ و دو جنس از قبیل کاغذ و خطوط نیستند ، بلکه نفس یک جوهر ادراکی است و در اینکه هر دو از جنس ادراک هستند شریکند و این را هم نمیشود نگفت که هر دو از سنخ وجودند و وجود با جوهر ، جوهر است ، و با عرض ، عرض ، زیرا از برای ادراکات تعینی نیست که بعضی را جوهر و بعضی را عرض بدانیم و مخصوصا در صور معقوله هیچ خصوصیتی نیست که منشأ عرض بودن آنها واقع شود .