شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
این دو فعلیت باقی نیست و یا یکی از آنها باقی و دیگری معدوم میشود .
در صورت اول ، وحدت حاصل نشده است و در صورت دوم چون هر دو فعلیت از
بین رفته است و چیزی باقی نمانده است که بگوییم متحد شدهاند لذا وحدتی
حاصل نمیشود و اگر فرضا یک واحدی بوجود آید آن واحد شیء سومی است که با
هر دو واحد اول و دوم مباین است . در صورت سوم نیز وحدتی بوجود نمیآید
، زیرا یکی از دو فعلیت بکلی معدوم شده و دیگری باقی است ، آن واحدی که
باقی است از اول هم بوده است و آن یکی که از بین رفته است ارتباطی با
این واحد باقیمانده ندارد [١] .
پس اتحاد بین دو موجود ، دو متحصل بالفعل امکان ندارد ، اتحاد همیشه
بین دو امری است که یکی متحصل و دیگری لا متحصل است ( مثل اتحاد وجود با
ماهیت ) و یا بین دو امری است که هر دو لا متحصل است که آن هم فقط با
وساطت یک امر متحصل امکان پذیر است . پس در حقیقت باید گفت که
اتحاد بین دو امر متحصل بالفعل و همچنین اتحاد بین دو امر لا متحصل از آن
جهت که آن دو امر خودشان ، خودشان هستند ( نه از جهت اتحاد هر یک از
اینها با یک امر سوم که متحصل است ) محال است . اتحاد فقط در صورتی
امکان پذیر است که یکی از دو امر ، لا متحصل باشد .
روی این اصل ، اتحاد " ماهیت " که امری لا متحصل است با " وجود "
که امری متحصل است مانعی ندارد . همچنین اتحاد مفاهیم با یکدیگر در
مرتبه
[١] این برهان که در اینجا ذکر شد درباره دو موجود متحصل قبل از اتحاد جاری است ، ولی در مورد دو موجودی که وجود یکی از آن دو عین عروض برای دیگری است ، نظیر " جوهر و عرض " جاری نیست .