شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
حیوان فیل است پس هم معتقدیم که آن شیء حیوان است و هم معتقدیم که از نوع فیل است ، سپس به حیوان نزدیک میشویم و میبینیم اسب است ، پس اعتقاد ما به فیل بودن آن شیء منتفی میشود . اما اعتقاد ما به حیوان بودن آن ، آسیب نمیبیند ، این بدان جهت است که حیوان مشترک معنوی است نه مشترک لفظی ، در مشترک لفظی چنین چیزی امکانپذیر نیست . " وجود " نیز از این نظر مانند " حیوان " است . ممکن است به وجود چیزی معتقد شویم و آن وجود را وجود بالقوه بدانیم و بعد معلوم شود که بالفعل است ، اعتقاد ما به بالقوه بودن آن منتفی میشود اما اعتقاد ما به اصل وجود منتفی نمیشود . همچنین ممکن است مثلا معتقد شویم که عالم مبدأ موجودی دارد و مردد شویم که آیا آن مبدأ موجود واجب است یا ممکن ، حادث است یا قدیم ، مادی است یا مجرد ، این تردید ما به اصل اعتقاد قطعی ما به وجود مبدأ آسیب نمیرساند ، همچنانکه ممکن است ابتدا معتقد شویم که آن مبدأ ممکن است و مادی است و بعد معتقد شویم که ممکن و مادی نیست بلکه واجب و مجرد است ، این تبدل عقیده ما در خصوصیت وجود مبدأ ، به اعتقاد ما به اصل وجود مبدأ ، ضربه نمیزند ، از اینجا معلوم میشود اعتقاد ما به اصل وجود مبدأ از نوع اعتقاد به یک معنی عام است و اعتقاد ما به وجوب یا امکان یا حدوث یا قدم وجود آن مبدأ از نوع اعتقاد به خصوصیات آن معنی عام است ، نه اینکه آنچه ما آن را خصوصیات مینامیم یک سلسله معانی متباین باشند و هیچ وجه مشترک میانشان نباشد .