شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
ب دلیل دیگر این است که بدون شک ، وجود و عدم نقیض یکدیگرند . در فارسی ، نیستی ، نقیض هستی است . فرضا لفظ وجود را مشترک بدانیم ، در لفظ عدم نمیتوا نیم احتمال بدهیم که اشتراک فقط در لفظ است ، زیرا آنوقت مجبوریم قائل شویم لفظ عدم از یک سلسله معانی متعدد ، حکایت میکند که همه در مقابل وجود و نقیض وجودند ، و حال آنکه اعدام چنانکه بعدا خواهیم گفت تمایز واقعی از یکدیگر ندارند . پس عدم که نقیض وجود است مشترک معنوی است ، یعنی یک لفظ است که از یک مفهوم عام حکایت میکند . از طرف دیگر میدانیم که نقیض واحد ، واحد است ، یعنی یک چیز نمیتواند دو نقیض داشته باشد ، زیرا اگر فرض کنیم فقط یکی از دو نقیض او تحقق یابد و دیگری تحقق نیابد در این صورت اگر خود آنطرف تحقق داشته باشد مستلزم اجتماع نقیضین است که محال است ، و اگر تحقق نداشته باشد مستلزم ارتفاع نقیضین است و ارتفاع نقیضین نیز محال است . پس وحدت مفهوم عدم که نقیض مفهوم وجود است دلیل وحدت مفهوم وجود و عدم تعدد آن است پس وجود مشترک معنوی است .
| أنه لیس اعتقاده ارتفع |
| اذا التعین اعتقاده امتنع |