شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١
یعنی ثبوت ذات و موجود یعنی ثابت الذات ) . ) آنچه آنها به نام تعریف وجود ذکر کردهاند ، شرح لفظ و شرح اسم است ، یعنی لفظی بجای لفظی دیگر بکار رفته است . مثل اینست که در مقام تعریف " ماکیان " بگوییم : " مرغ خانگی " . بدیهی است که ما ماهیت آن حیوان را تعریف نکردهایم ، فقط با استفاده از آشنایی مخاطب به اینکه لفظ مرغ خانگی ، اسم آن حیوان معهود است لفظ " ماکیان " را تفسیر کردهایم ، بسیار تفاوت است میان تفسیر لفظ و تعریف معنی . در منطق ثابت شده است که تعریف واقعی دو نوع است : " حد " و " رسم " . تعریف " حدی " عبارت است از تحلیل و تجزیه ماهیت شیء . اینگونه تعریف در جایی میسر است که ماهیت شیء مرکب باشد از دو جزء ، و هم در منطق ثابت شده که ترکیبات ماهوی ، بر خلاف ترکیبات خارجی ، همواره دو جزء است که یکی اعم از مفهوم مورد تعریف است و " جنس " نامیده میشود و یکی دیگر مساوی با آن است که " فصل " نام دارد . علی هذا اگر مفهومی بسیط باشد قابل تعریف " حد " ی نیست و اگر مفهومی به نحوی باشد که اعم از او قابل تصور نیست باز هم قابل تعریف " حد " ی نیست . از همین جا معلوم میشود که چرا مفهوم وجود و موجود را نمیشود تعریف کرد ، این مفاهیم بسیطند و بعلاوه مفهومی اعم از مفهوم وجود و موجود نمیتوان پیدا کرد که جنس این مفهوم باشد . و اما اینکه مفهوم وجود قابل تعریف " رسم " ی نیست ، بدان جهت است که تعریف رسمی یا تعریف به رسم ، آن است که شیء به آثار و لوازم شناخته شدهاش شناسانده شود . ممکن است ماهیت چیزی را نشناسیم ولی آثار و لوازمش را بشناسیم . مثلا ماهیت برق را نمیشناسیم ولی لوازم آنرا که روشنایی و حرارت و حرکت است میشناسیم .