شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
دقیق عقلانی نتیجه میشود . توضیح اینکه در این گونه موارد منظور این است که اگر چیزی را مثلا انسان فرض کردیم این چیز در عین اینکه انسان است و مادام که انسان است ، انسانیت یا حیوانیت یا ناطقیت به ضرورت و بدون دخالت علتی از علل برای او ثابت و مسلم است و این منافات ندارد با اینکه موجود بودن از برای انسان امکان داشته باشد نه ضرورت ، و منافات ندارد با اینکه انسان در وجود خودش معلول باشد و همچنین منافات ندارد با اینکه انسان در زمانی موجود باشد و در زمان دیگری موجود نباشد . و یا اگر گفتیم که مثلا ناهقیت از برای حمار ضروری است معنایش این است که چیزی که حمار است مادام که ذات او باقی است ناهقیت برای او ثابت و مسلم است و این هم نه منافات دارد با اینکه حماریت و ناهقیت در موجود بودن ، معلول علتی باشد و نه منافات دارد با اینکه موجودی که در یک زمان دارای صفت حماریت و ناهقیت بوده در زمان دیگر به واسطه تکامل مثلا صفتی مضاد صفت ناهقیت داشته باشد این قضیه منطقی نه با اصل اول که اصل احتیاج به علت در وجود است منافات دارد و نه با اصل دوم که اصل تکامل نوعی موجودات است ، منافات دارد آری اگر کسی در اصول فلسفی خود ( نه منطقی ، زیرا مربوط به منطق نیست ) قائل به اصالت ماهیت شد از آن جهت میتواند منکر اصل دوم بشود ولی این ربطی به این بحث منطقی ندارد . این جمله که از شیخ الرئیس معروف است که میگوید : " ما جعل الله المشمشه مشمشه بل اوجدها " یعنی خدا زردآلو را زردآلو نکرد بلکه زردآلو را ایجاد کرد ، ناظر بهمین مطلب است یعنی ناظر به عدم منافات ضرورت ذات از برای ذات با احتیاج ذات در موجودیت به علت است و قهرا منافاتی نیست که ثبوت ذات از برای ذات چون