شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
اول هر علم موضوع آن علم بطور صحیح تعریف میشود ، در اول هر مسئله نیز
موضوع آن مسئله اگر قبلا تعریف نشده باشد تعریف میشود . ولی این در
صورتی است که موضوع علم یا موضوع مسئله بدیهی نباشد ، نظری باشد ، اگر
بدیهی باشد مستغنی از تعریف است .
مفهوم " وجود " و " موجود " بدیهی است ، یعنی هر کسی ، از آنها
تصور روشن و واضحی دارد . حتی اینکه مفهوم وجود بدیهی است نیز بدیهی
است . در بدیهیات نباید استدلال کرد ، به تذکر باید قناعت نمود .
هر کس به ذهن خویش مراجعه کند ، میبیند تصور بسیار روشنی از وجود یا
هستی دارد . میداند که وقتی که میگوید : " الف هست " یا " الف
نیست " تصور صد در صد روشن و واضحی از هستی و نیستی دارد ، نیازی ندارد
معنی " هست " و " نیست " را برایش توضیح دهند . حتی یک کودک که
مقدار اندکی تصورات در خزانه ذهن خود دارد و تازه قدرت یافته است
درباره اشیاء قضاوت کند ، مفهوم هستی و نیستی بروشنی در ذهنش نقش بسته
است . مثلا وقتی که درباره فلان اسباب بازیش میگوید : " اینجا هست "
، " آنجا نیست " مفهوم هستی و نیستی را به روشنی در ذهن خویش مییابد
[١] . برخی متکلمین خواستهاند " وجود " را تعریف کنند مثلا گفتهاند :
" وجود
[١] فلاسفه ثابت کردهاند که موضوع هر علمی ممکن است نیازمند به تعریف و نیازمند به اثبات ( اثبات واقعیت داشتن ) باشد جز موضوع فلسفه اولی ، یعنی " موجود " ، که هم بی نیاز از تعریف است و هم بی نیاز از اثبات . بعلاوه اثبات کردهاند که نه تنها بی نیاز از تعریف و اثبات است ، بلکه امکان تعریف و اثبات هم ندارد . یعنی فرضا بخواهیم وجود را تعریف کنیم یا بخواهیم با برهان اثبات کنیم امکان پذیر نیست . بیان اینکه قابل تعریف نیست ، همان است که در متن کتاب آمده است و بعدا توضیح خواهیم داد ، و اما بیان اینکه با برهان قابل اثبات نیست از کتب مبسوط فلسفی باید جست .