شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
تعریف مساوی است با انکار مطلق علم و غوطهور شدن در گرداب سوفیسم . ما در اینجا ناچاریم از بیان بیشتر این مطلب خودداری کنیم و خواننده را به همان کتاب " اصول فلسفه " ارجاع دهیم . ولی طریقه قدما در رفع اشکال حقیقت و صدق به نحو دیگر است آنها با حفظ تعریف مزبور ( که امکان دور انداختن هم ندارد ) اشکال را حل کردهاند ، خلاصه حرف قدما این است که صدق قضیه عبارت است از مطابقت آن با واقع ، ولی واقع و نفس الامر محدود نیست به وجود عینی و خارجی که بالفعل وجود داشته باشد ، قضیه باید با آنچه خود از آن حکایت میکند مطابقت داشته باشد یک وقت هست که قضیه از یک واقعیت خارجی عینی بالفعل حکایت میکند در این صورت راست بودن آن به این است که واقعیت خارجی بالفعلی موجود باشد و با قضیه تطبیق کند . و یک وقت هست که قضیه از مرتبه ذات ماهیت حکایت میکند و بیان میکند که فلان ماهیت به حیثی است که هر گاه موجود بشود باید فلان صفت را دارا باشد ، راست بودن این جور قضایا به این است که ماهیت در مرتبه ذات خود چنین شأنیتی را داشته باشد مثل جمیع قضایای مستعمله در علوم ، و گاهی یک قضیه از حقیقت ذهنی یک شیء حکایت میکند در این حال راست بودن این قضیه به این است که آن شیء در ذهن دارای آن خاصیت باشد ، و البته لزومی ندارد که آنجا که ما حالت ذهنی یک شیء را بیان میکنیم آن شیء در خارج هم دارای همان حالت بوده باشد ، بلکه صرفا لازم است که در ذهن دارای آن حالت بوده باشد و اگر فرضا در ذهن دارای آن حالت نبود و در خارج دارای آن حالت بود این قضیه کاذب است . زیرا ما حالت ذهنی را بیان کردهایم و فرض این است که شیء مزبور در ذهن دارای آن حالت نبوده بلکه در خارج دارای آن حالت بوده