شرح منظومه 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨
آوردن آنها و تمیز آنها از اوهام است مقصود از " حقائق " یعنی یک سلسله افکار و معلوماتی که با واقع مطابقت داشته باشد . اساسا هر معنی و مفهومی آنگاه اطلاق " حقیقت " به آن میشود که واقعیت و خارجیت داشته باشد . پس صدق یا حقیقت در مورد فکر یا جملهای گفته میشود که با واقع و خارج خود مطابقت کند در اینجا اشکالی پدید میآید بدین بیان که یک سلسله قضایا وجود دارند که شکی در صحت و صدق آنها نیست ، اما در عین حال میبینیم که این قضایا با خارج مطابقت ندارد نظیر قضایای منطقی یعنی قضایائی که با مفاهیم منطقی تشکیل میشود . مثل اینکه میگوئیم انسان کلی است و یا میگوئیم کلی ذاتی است یا عرضی . و حال بدین منوال است در مورد قضایائی که مفاهیم منطقی در اجزاء آنها وارد شده مثل اینکه میگوئیم انسان نوع است و یا کلی است . شک نیست که این قضایا صادق است لیکن با خارج مطابقت ندارد زیرا انسان در خارج کلی نیست . این اشکال حتی در مطلق قضایای مستعمله در علوم که اصطلاحا " قضایای حقیقیه " نامیده میشود نیز جاری است زیرا ثابت شده که در مسائل علوم آنجا که محمولی را برای موضوعی اثبات میکنیم اختصاص نمیدهیم به افرادی که در خارج واقعیت دارد بلکه اعم است از افراد عینی و خارجی و افراد مفروض ذهنی و بلا شک این قضایا صادق است و حال آنکه نمیتوان گفت که این قضایا با خارج و عین منطبق است . پس قضایای منطقی بهیچوجه با خارج مطابقت ندارد و قضایای کلی سایر علوم معنائی وسیعتر از آنچه در خارج است دارد و خارج کوچکتر از مفاد آن قضایاست بهر حال انطباق و تطابقی بین این قضایا با خارج وجود ندارد بلی تنها این تعریف در مورد قضایائی که در اصطلاح منطق " قضایای خارجیه " نامیده میشود صادق است و همچنین است در مورد " قضایای شخصیه " . پس میتوان گفت